باربدباربد، تا این لحظه: 18 سال و 5 ماه و 14 روز سن داره

باربدي آقا

هيولا

امروز خونه بوديم و به كاراي خونه رسيدن و بعد از ظهر با بابايي رفت پارك. داشتيم شام ميخورديم بهش گفتم بگو مستر بين (آخه باربدي آقا به مستر بين مي گه اِنِه بين). برگشته مي گه: اصلاً مي گم تدي. تنبل خان. ساعت يك و نيم نصفه شب توي تخت داشتيم مثلاً مي‌خواستيم بخوابيم. از زير ملافه دست بابايي رو يهو كشيد و داد زد: مامان ببين هيولا پيدا كردم. ...
31 تير 1390

دقت

صبح تا بابايي رفت از خواب بيدار شدم و شروع كردم به اتو كردن لباسهاي بابايي. ساعت ده بيدار شد. و بهش توضيح دادم كه خيلي وقته بيدار شدم و گفتم كه چيكار كردم. فوري برگشت و گفت: پس لباساي من چي؟ گفتم: لباساي شما رو قبلاً اتو كردم. يه ساعت بعد با خاله صوري صحبت مي كردم كه يهو ديدم دو تا لباس و يه شلوار رو از دو كمد و با رخت آويزش برداشته داره مي ياد گفتم: كجا مي بري؟ گفت: دارم مي برم اتو كنم. بپوشم برم هايپر و شروع كرد با اتوي خاموش اتو كردن. با هم كلي بازي كرديم. رو تخت داشتيم آلبوم بچگي هاي باربدي آقا رو ميديدم كه من يه دقيقه رفتم دستشويي. بدو اومد دنبالم و در دستشويي رو مي كوبيد و داد مي زد: مامان ببين چي پيدا كردم. صد بار اينو تكرار كرد. ا...
30 تير 1390

مريض

امروز پسرم مريض شده و بابايي رفت خونه و بردتش عرفان و بعدشم رفت سركار. اعصابم خرد شد چون خيلي عطسه و آبريزش بيني داشت. ...
29 تير 1390

خانم شيرزاد

امروز ساعت هفت و ده دقيقه رسيدم اداره به بابايي گفتم بريم كله پاچه بخوريم. رفتيم اولين بار بود كه من و بابايي بعد از سه سال و دو ماه بدون باربدي آقا داشتيم غذا مي خورديم. كلاً يك ربع هم نشد. بعد از ظهرشم خونه بوديم مي‌خواستم ببرمش حموم ولي آبريزش بيني داشت نرفتيم. شقايق دهقان توي يه برنامه مستند داشت مصاحبه مي كرد. فوري باربدي آقا گفت: مامان لعيا اين خانومه مثل كي مي مونه؟ مثل كي حرف مي زنه؟ منم گفت: ساختمان پزشكان. فوري گفت: آره خانومه شيرزاد. ...
28 تير 1390

بازی

بابايي يه مدته خيلي سر درد داره خيلي. قرار شد امشب بره حجامت ما هم رفتيم خونه مامان بزرگ بعدشم رفتيم پارك. خیلی خسته شدم. خیلی.البته حجامت هم نرفت چون تعطيل شده بود. ...
27 تير 1390

گِل بازي

بابايي اومد دنبالمون و رفتيم خونه مامان بزرگ و بعدشم خيابون. براش كتاب و گِل خريدم خيلي خوشش اومد. از دور هم آتيش بازي برج ميلاد رو مي ديد. خيلي خوشحال بود. كلي گل بازي كرد ...
25 تير 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به باربدي آقا می باشد